چاپ نیازمندی های کرمان شهر در پانزده هزار نسخه همرا با نمایش در سایت کرمان شهر و کرمان شهر آنلاین

آگهی های خود را با یک تماس در نیازمندی های کرمان شهر چاپ کنید 09140602416
03432266062

شماره: 658 تاریخ: 1398/06/26 صفحه: 1
جای خالی صلح در جهان
یکی از راه‌های نوشتن یادداشت این است که تقویم را برداری و مناسبت‌ها را مرور کنی، بلکه یکی از این مناسبت‌ها بهانه‌ای به دستت بدهد و ایده‌ای بر قلمت جاری کند. من هم بسیاری اوقات همین کار را می‌کنم؛ از جمله برای همین شماره: تقویم را ورق می‌زدم و مناسبت‌ها را مرور می‌کردم که «30 شهریور، 21 سپتامبر روز جهانی صلح.» را دیدم. کمی خیره و گیج ماندم، چون معنی صلح از یادم رفته بود! باور کنید حقیقت را می‌گویم، می‌گویید نه، خودتان کمی درباره صلح فکر کنید و بگویید معنی آن چیست؟ واژه غریبی است، نه؟
باری، خیلی دلم می‌خواهد درباره‌ صلح بنویسم، اما تو گویی بر زبانم قفل زده‌اند، چیزی بر زبانم جاری نمی‌شود. معنی صلح را فراموش کرده‌ام، معنی صلح را فراموش کرده‌ایم.
گشت و گذاری می‌کنم تا معنی صلح را لااقل برای خودم یادآوری کنم.
فرهنگ‌ها و کتاب‌های لغت عموما صُلح را هم‌معنای آشتی گرفته‌اند و در مقابل حرب یا جنگ آورده‌اند.
به یادم می‌آید: صلح یعنی آشتی انسان‌ها با هم. جالب آنکه عامه مردم هم واژه صلح را عموما با «صفا» همراه می‌کنند. پس اگر جایی صلح باشد، صفا هم هست. با این حساب چه معنای خوبی می‌دهد این صلح و چقدر در جهان کنونی ما جای آن خالی است. در جهانی که همه شر شده است، چقدر جای صلح و صفا خالی است.
عجب مناسبتی بود این روز جهانی صلح، دلم عجیب هوای صلح کرد. شاید این دل‌به‌هوایی برای صلح به ذات کرمانی‌ام برمی‌گردد! پر بی‌راه نمی‌گویم، کسانی که با نوشته‌های استاد زنده یاد دکتر باستانی پاریزی آشنایی دارند می‌دانند که او مردم کرمان را واجد خصیصه ارزشمند «رواداری فرهنگی» می‌دانست که در نهایت به صلح کل با جهان می‌انجامد و صفای عجیبی با خود به ارمغان می‌آورد.
چه یادداشت عجیبی شد این یادداشت؟ خودم که راضی‌ام، چرا که اگر تنها یکی از خوانندگان این یادداشت، دلش در هوای صلح بجنبد و برای حذف جنگ از جهان کاری کند، من پاداش خودم را گرفته‌ام.
راستی، اگر شما هم دل‌تان در هوای صلح پر کشیده و جای خالی صلح و صفا را در زندگی خود احساس می‌کنید،‌ به این پرسش هم فکر کنید: آیا حذف جنگ از جهان ممکن است اگر جنگ‌های درون را از وجود خود پاک نکنیم؟
نمی‌دانم چگونه می‌توان این دل‌نوشته را به پایان برد اگر این بیت از مولانا به خاطرم نمی‌رسید که می‌فرماید:
چون به بی‌رنگی رسی کآن داشتی
موسی و فرعون کردند آشتی