چاپ نیازمندی های کرمان شهر در پانزده هزار نسخه همرا با نمایش در سایت کرمان شهر و کرمان شهر آنلاین

آگهی های خود را با یک تماس در نیازمندی های کرمان شهر چاپ کنید 09140602416
03432266062

شماره: 647 تاریخ: 1398/03/01 صفحه: 5
در گفت‌وگوی کرمان‌شهر با فدایی؛ شهردار سابق منطقه یک مطرح شد
کارکنان شهرداری باید مردم‌دار باشند






در دوران شهرداران متعددی از مهدوی (زنده‌یاد) و سام و صابری و نگارستانی گرفته تا مهاجری و جلال‌مآب و سیف‌الهی مسئولیت‌های مهمی داشته است. هم شهردار منطقه یک (محدوده‌ی بافت تاریخی) بوده و هم در واحدهای مربوط به طرح تفصیلی و صدور پروانه مسئولیت داشته است. «اسدالله فدایی» که بیش‌تر با اسم مستعار حمید فدایی او را می‌شناسند متولد سال متولد 1337 خورشیدی، در سال 62 بود که از جهاد سازندگی به شهرداری کرمان آمد. درباره‌ سوابق خود می‌گوید: «هفت، هشت ماهی در واحد صدور پروانه مشغول بودم و بعد از آن حکم شهرداری منطقه یک را به من دادند. شش سال در این مسئولیت بودم و بعد از آن به شهرداری منطقه پنج که شامل محدوده‌ میدان رسالت و دانشگاه آزاد و باقدرت و ابوذر جنوبی بود منتقل شدم. سال 71 که مناطق شهرداری در هم ادغام شد و تعدیل نیرو هم صورت گرفت و به شهرداری مرکز رفتم و در واحد طرح تفصیلی مشغول شدم. زمانی که آقای کردی شهردار منطقه یک بود معاون معماری و شهرسازی ایشان شدم. مدتی هم معاون و قائم‌مقام مهندس یزدی‌‌زاده شهردار منطقه یک بودم و بعد از آن مجدد مدیر طرح تفصیلی منطقه دو شدم. بعد از مدتی، در زمان آقای مهاجری که می‌خواستند تعریض در شهر انجام دهند، از من خواستند با توجه به تجربه‌ای که دارم، معاون فنی و عمرانی منطقه یک باشم. معاون معماری و شهرسازی و معاون عمرانی منطقه یک و مدیر املاک و مدیر تفکیک هم بودم تا این‌که در سال 90 بازنشسته شدم». در ادامه‌ی گفت‌وگو با شخصیت‌های دیروز و امروز شهرداری، این‌بار با او به‌صورت تلفنی گفت‌وگویی کردم که در ادامه می‌خوانید:


آقای فدایی؛ اگر قرار باشد به گذشته برگردید؛ دوست دارید به کدام‌یک از دوران حضورتان در شهرداری برگردید؟
سال‌هایی که آقای مهاجری شهردار بود و اوج تکاپو و فعالیت شهرداری برای اجرای طرح‌ها بود. باور کنید همه در شهرداری خیلی دوست داشتیم شهر آباد شود و پیشرفت کند. یکی از صحنه‌های جالبی که از آن دوره در خاطرم مانده مربوط به زمانی است که من در واحد طرح تفصیلی بودم. آن موقع برای تفکیک، ارباب رجوع را دعوت می‌کردیم و با آقایان برومند و جعفری در کنار شهروندان می‌نشستیم و محاسبات عوارض را در حضور خودشان انجام می‌دادیم و همین شفاف‌سازی باعث می‌شد افراد هم با رضایت خاطر برای انجام تفکیک و پرداخت عوارض به شهرداری بیایند. یکی دیگر از تجربیات جالب من مربوط به زمان شهرداری آقای سام است که آقای میرحسینی معاون معماری و شهرسازی و عمرانی شهر بود. در زمان ایشان، جلسه‌های ماهیانه‌ای با حضور همکاران حوزه‌ی شهرسازی همه‌ی مناطق در ساعات خارج از وقت اداری برگزار می‌شد. مثلا در پارک پردیسان دور هم جمع می‌شدیم، دوستانه ناهاری می‌خوردیم و بچه‌ها ایده‌ها و تجربیات‌شان درباره‌ نحوه‌ محاسبات و دریافت عوارض را در میان می‌گذاشتند و همین، خیلی به هماهنگ شدن کارها و رفع ایرادات کمک می‌کرد. اگر الان هم این تجربه برای همکاران واحدهای شهرسازی به‌کار گرفته می‌شد به نظر من خیلی بهتر بود. قبول دارم در مناطق مختلف، نرخ سرانه و نرخ منطقه‌ای متفاوتی وجود دارد اما این تفاوت مربوط به قیمت است ولی از لحاظ فرمول محاسبه فکر نمی‌کنم تفاوتی وجود داشته باشد. تجربه دیگری دارم این است که با نظر آقای سام، شهردار وقت، به مناطق دیگر سر می‌زدیم. من که مثلا شهردار منطقه یک بودم، شاید معایب منطقه‌ خودم را نمی‌دیدم ولی وقتی در منطقه‌ی دو یا سه می‌گشتم، معایب را می‌دیدم، آن‌ها را یادداشت می‌کردم و آن زمان مهندس علی‌اکبر ایلاقی شهردار منطقه دو بود و به ایشان خبر می‌دادم. یا آقای صادقی که شهردار منطقه سه بود، به منطقه یک که من بودم می‌آمد و معایب ما را را می‌گفتند.

معایب را به یکدیگر می‌گفتید یا به خود آقای سام؟
به یکدیگر خبر می‌دادیم. البته در جلسات ماهیانه‌ای هم که داشتیم این موارد را مطرح می‌کردیم که این عیب و این تقاضا در منطقه‌ی من وجود دارد فلان امکانات را بدهید تا آن را رفع کنم. امروز شهرداران مناطق مشغله‌ی کاری زیادی دارند و شهر هم گسترش پیدا کرده ولی اگر زمانی برای انجام چنین کاری می‌گذاشتند به خودشان هم خیلی کمک می‌شد.

آقای فدایی گفتید بیش‌تر دوست داشتید به دوران آقای مهاجری برگردید. به جز شیوه‌ی برخورد با ارباب‌رجوع که از آن یاد کردید چه چیز دیگری از آن دوران برایتان مهم‌تر است؟
یکی از تجربیات دیگرم این است که خیلی در کارم صبور بودم حتی وقتی ارباب رجوع عصبانی می‌شد و داد و بیداد می‌کرد، من لبخند می‌زدم و با افراد همدردی می‌کردم و با شفاف‌سازی آن‌ها را قانع می‌کردم. اغلب اوقات، فیش عوارض را که می‌نوشتیم، شهروندان عصبانی می‌شدند؛ من توضیح می‌دادم که چرا این ارقام را باید بپردازند. مثلا می‌گفتم اگر یک پلاستیک زباله را بخواهید به یک کارگر بدهید که داخل جوب بیاندازد، آیا تا 500 تومان به او ندهید این کار را برایتان انجام می‌دهد؟ ولی شهرداری هفته‌ای سه بار دارد زباله‌هایتان را جمع می‌کند و عوارض 12 هزارتومانی بابت آن می‌گیرد. اگر خودتان کارگری بگیرید، حداقل 30 هزار تومان باید به او بدهید تازه این کارگر، زباله‌تان را داخل جوب می‌اندازد! فرد وقتی توضیحاتم را می‌شنید، می‌گفت درست است و با رضایت عوارض را پرداخت می‌کرد. آن‌موقع یک گروه از شهروندان خوش‌حساب ما زرتشتیان بودند. اردیبهشت‌ماه که می‌شد تعدادی زیادی ارباب رجوع از این گروه داشتیم. حالا امروز خوشبختانه مردم آگاه شده‌اند و اکثریت به‌موقع عوارض‌شان را می‌پردازند اما شهرداری باید کاری بکند که مردم وقتی مراجعه می‌کنند معطل نشوند. اخیرا شنیدم قرار است یک کد مطالعاتی به شهروندان بدهند و فیش عوارض را دم خانه‌ها تحویل بدهند. این کار در گذشته هم انجام شده ولی موفق نبود چون اغلب، مبلغ بیهوده‌ای روی فیش‌ها می‌نوشتند، مردم به شهرداری می‌رفتند این مبلغ کم می‌شد و این عادت در مردم ایجاد شده بود که فیش را نپردازند. اما فیش عوارض شهرداری باید مثل آب و برق شفاف‌سازی شود و از طریق سایت یا موبایل به اطلاع شهروندان برسد. شاید برایتان جالب باشد بدانید من هنوز با برخی مراجعین شهرداری در ارتباط هستم. مدتی پیش، از شماره‌ای ناشناس چند بار به من تلفن شد که جواب ندادم. از یکی از دوستان درباره‌ی این شماره پرسیدم، گفت که از لس‌آنجلس است وقتی جواب دادم، فرد مشاوره‌ای تلفنی از من می‌خواست و کسی بود که وقتی من در شهرداری بودم، ارباب رجوع ما بود. این ارتباطات خیلی مهم هستند. البته احساس می‌کنم در دوره‌های اخیر، بچه‌های شهرداری خسته هستند چون ارباب رجوع زیاد و کارشان هم بیش‌تر شده است. کاش جلوی ورودی شهرداری یک دفتر مشاوره می‌گذاشتند با کمک بچه‌های قدیمی مردم را همان اول کار با شهرداری راهنمایی می‌کردند. نمی‌گویم این کار را به بازنشستگان بدهند، می‌توانند از خود همکاران قدیمی در شهرداری استفاده کنند تا هم کار این افراد سبک‌تر شود و هم مردم درباره کاری که دارند توجیه شوند. این باعث می‌شود کار همکاران بخش‌های مختلف شهرداری هم سبک‌تر شود و دیگر نیاز نیست وقتی فیشی را صادر می‌کنند، نیم ساعت هم درباره‌اش به ارباب رجوع توصیح بدهند.

خاطراتی از برخوردتان با مراجعان شهرداری نقل کردید که طوری بود که پس از سال‌ها، هنوز مثلا از لس‌آنجلس به شما تلفن می‌کنند. می‌خواهم بدانم این شیوه‌ی برخوردتان با ارباب رجوع آیا در قالب یک تاکید سازمانی مثلا از طرف شهردار بود یا خودتان از کسی الگو گرفته بودید؟
ببینید؛ پدر و عموی من شهرداری‌چی بودند. دقیقا یادم است وقتی من شهردار منطقه یک شدم، دو نفرشان به شهرداری آمدند. از پنجره که دیدم‌شان با خودم گفتم دارند پیش من می‌آیند، ولی یک ساعت طول کشید و نیامدند. وقتی آمدند پدرم به من گفت: «پسرم! نیامدم به تو تبریک بگویم. این میز چند روزی در اختیارت است. آمده‌ام بگویم که حواست باشد در شهر و پیش همکاران من سربلند باشی. این پست را گرفتی دلم می‌خواهد آبروداری کنی و باعث سربلندی منِ کارگر شهرداری بشوی. حواست باشد با مردم خوب تا کنی. مردم‌داری و ارتباط با ارباب رجوع و همکار را از خانم «آبادی» یاد بگیر». خانم آبادی آن زمان در کارگزینی شهرداری بود و ارتباط و برخورد خیلی خوبی با کارگران شهرداری داشت. شما نزد بچه‌های قبل از سال 70 اسم خانم آبادی را ببرید جز دعای خیر چیزی نمی‌شنوید. پدرم از من خواست از خانم آبادی یاد بگیرم و این را هم گفت که از آقای احتشام‌زاده طرز رفتار با مردم و مردم‌داری را یاد بگیر یا از تیزهوشی آقای خالقی الگو بگیر. این توصیه‌های پدرم خیلی در من اثر کرد. امروز همکاران ما در شهرداری باید دنبال این بروند که چرا مثلا از شخصیت مهندس جمال‌پیکر تعریف می‌شود و ارباب رجوع تا نامش را می‌شنود دعای خیر می‌کند؟ البته این را هم بگویم که متاسفانه الان شرایط طوری شده که اگر همکاران شهرداری با کسی گرم بگیرند، ممکن است دیگری بگوید: معلوم نیست چرا این‌قدر با هم صمیمی شده‌اند!؟. من اما فکر می‌کنم نباید این وضعیت وجود داشته باشد.

گفتید دوره‌ای هم شهردار منطقه یک هم بودید. آن زمان بافت تاریخی کرمان چه وضعیتی داشت؟
آن زمان هم خیلی مخروبه بود و اکثر مردم، خانه‌هایشان را رها کرده و رفته بودند. در شهرداری در دوره‌ی آقای جلال‌ماب و به‌ویژه زمانی که آقای باقری شهردار منطقه یک و من معاون ایشان بودم خیلی دلمان می‌خواست بافت قدیم آباد شود. آقای باقری واقعا به بافت تاریخی عشق می‌ورزید و دلسوزش بود و خیلی دوست داشت خانه‌ها بازسازی شود. من آن زمان، بافت تاریخی یزد را که می‌دیدم، خیلی برایم جالب بود و دلم می‌خواست کرمان هم همین‌طور باشد. آقای باقری که علاوه بر شهردار منطقه یک رئیس سازمان نوسازی هم بود واقعا دلش می‌خواست باقت قدیم آباد بشود ولی خیلی از سودجویان، حتی شبانه املاک بافت قدیم را تخریب می‌کردند. یادم است باغ رستم‌خان در خیابان شهید دارلک که ساختمان خیلی زیبایی در وسط آن بود را شبانه بار کردند و بردند.

امروز هم بافت تاریخی کرمان وضعیت بدی دارد و خیلی‌ها می‌گویند از گذشته در حق آن کوتاهی شده و از آن مراقبت نکرده‌اند.
آن زمان در بحبوحه‌ی جنگ بودیم و شهرداری خیلی درآمد و حمایتی نداشت. من فکر می‌کنم شهرداری هم تقصیری ندارد چرا که همه درگیر مسائل جنگ بودند. وقتی هم که جنگ تمام شد همه سراغ بازسازی بافت جدید رفتند. ضمن این‌که بافت تاریخی هم خیلی متقاضی نداشت و در بیش‌تر خانه‌ها مهاجران افغانستانی‌ زندگی می‌کردند.

الان چه توصیه‌ای به شهردار منطقه یک کرمان دارید؟
الان آقای مهندس خیاط زاده شهردار منطقه یک هستند و من چند بار با ایشان برخورد داشتم و متوجه شدم که خیلی مایل است بافت قدیم و معابر و کوچه‌های آن ساماندهی شود که امیدوارم موفق بشوند. البته مالکان هم باید با شهرداری همکاری کنند. شهرداری به‌تنهایی نمی‌تواند بافت قدیم را آباد کند.

چه پیشنهادی دارید برای این‌که شهرداری بتواند بافت تاریخی را رونق بخشد؟
بهترین راه همین است مالکان را دعوت کنند و بخواهند با شهرداری مشارکت کنند. البته شنیدم در بافت قدیم پروانه‌ی رایگان می‌دهند که این خوب است. دادن وام هم می‌تواند کمک کند. می‌گویند وام با بهره‌ی چهار درصد به ساخت‌وسازهای محدوده‌ی بافت قدیم می‌دهند، ولی ظاهرا دریافت آن، کش و قوس‌های زیادی دارد پس باید مسیر آن را تسهیل کنند تا مالکان راحت بتوانند آن را دریافت کنند. یک مشکل بزرگ هم در بافت قدیم کرمان داریم اختلاف ورثه‌هاست که اغلب درباره‌ی تعیین‌تکلیف یک ملک، با هم همکاری نمی‌کنند. شهرداری باید برای این مسائل فکری کند.

آقای فدایی؛ چه کار مهمی در شهر بوده که خود شما اسباب انجام آن بوده‌اید؟
یکی از کارهای زمان من، ادامه‌ی خیابان پیروزی بود که هنوز هر زمان از آنجا عبور می‌کنم لذت می‌برم. یا اجرای ادامه‌ی خیابان جانباز البته منابع مالی کافی نبود و کامل نشد یا ادامه‌ی خبابان شهید ایرانمنش یا اجرای محدوده‌ی پل شهید رجایی و خیابان شهید مصطفی خمینی تا سه‌راه گوهری زمانی که معاون شهرسازی آقای مهندس کردی بودم با همکاری دوستان انجام دادیم. زمان مهندس شریفی هم بخشی از پروژه‌ی 45 متری کوثر را اجرا کردیم.

چه آرزویی دارید که دل‌تان می‌خواست زمانی شهرداری بودید برآورده می‌شد؟
من همیشه خیلی دلم می‌خواست بیش‌تر روی پیاده‌روهای شهر کرمان سرمایه‌گذاری کنیم اما متاسفانه همیشه به سواره‌رو بیش‌تر اهمیت داده شده است. چند روز پیش داشتم از رفیوژ وسط بلوار آزادگان رد می‌شدم، ناگهان به فکرم آمدم کسی که ویلچر دارد چه‌طور می‌تواند از اینجا عبور کند؟ خیلی از خیابان‌های ما برای عابران پیاده و ویلچرسواران مناسب نیست. ما یک گروه دوچرخه‌سوار هستیم؛ در بلوار جهاد برای عبور از عرض حیابان باید دوچرخه را زیر بغل بگیریم! با یکی از همکاران درباره‌ی این مشکل صحبت کردم اما ایشان گفت که شورای ترافیک با این کار موافقت کرده تا عبور عابران باعث کندی حرکت خودروها و یا ایجاد تصادف نشود. گفتم بروید شیراز، اتوبان کریم‌خان زند را ببینید؛ جای‌جای آن، تابلو برای محل عبور عابر پیاده و ویلچر نصب کرده‌اند. من در تاکسی بودم دیدم راننده در این اتوبان، راننده یک‌دفعه سرعت 60 کیلومتر را به 20 رساند چون به تابلوی عبور عابرپیاده نزدیک می‌شد در حالی‌که در آن لحظه هیچ رهگذری هم نبود! در کرمان نیز این کارها را می‌توان انجام داد. باید رانندگان آگاه بشوند که توجه بیش‌تری به عابران پیاده بکنند. وقتی این شرایط ایجاد شود و پیاده‌روی خوب هم داشته باشیم، اکثر شهروندان ترجیح می‌دهند به‌جای استفاده از خودروی شخصی، پیاده‌روی کنند. یکی دیگر از آرزوهای من این است که کاش با مشارکت عمومی کار تملک و تعریض‌ها در هر محدوده‌ای را یک‌جا انجام می‌دادیم و این کار را به صورت نقطه‌ای و موردی انجام نمی‌دادیم. این، به نفع شهرداری هم بود. الان مالکانی که در مسیر تعریض هستند نه ملک را می‌فروشند و نه پول دارند بسازند و باعث شده شهر در بعضی مناطق حالت مخروبه‌ای پیدا کند در صورتی که می‌شود این وضعیت را تغییر داد.

مهم‌ترین تجربه‌ و درسی که از دوران حضورتان در شهرداری گرفتید چیست که امروز به‌عنوان یک توصیه بخواهید در اختیار همکاران شهرداری قرار دهید؟
این‌که از مردم نظر بخواهند و زمانی ارباب رجوع سراغ آن‌ها می‌آید با او صحبت کنند و نظرش را بپرسند و از یاد نبرند که «همه چیز را همگان دانند». ما همیشه باید این را در نظر بگیریم که طرف مقابل فهم و شعور خیلی بالاتری از ما دارد. با این دیدگاه، خیلی ایده‌های خوبی را می‌توانیم دریافت کنیم. من خودم خیلی اوقات حتی از فردی که سواد هم نداشته مشورت‌هایی دیده‌ام که به کارم کمک کرده است.

ممکن است درباره‌ی این توصیه‌ی شما، همکاران شهرداری بگویند اگر از مردم نظر بخواهیم، گاهی خواسته‌هایی دارند که ما نمی‌توانیم اجرایش کنیم. این را قبول دارید؟
بگذارید مثالی بزنم. مثلا برای پیاده‌روسازی، شهرداری می‌گوید شهروندان اول باید مجوز بگیرند. یک روز کارگری به من می‌گفت آیا بهتر نبود وقتی کار را شروع کرده‌ایم، کارشناس شما می‌آمد به ما کمک می‌کرد که مثلا چه‌طور جدول و سنگفرش را بگذاریم؟ این‌طور من بیش‌تر همکاری می‌کردم تا این‌که با توپ و تشر بیایند جلوی کارم را بگیرند. من معتقدم باید به همکاران اجراییات، آگاهی و آموزش دهیم که مثلا وقتی کسی دارد جدول یا موزاییک کار می‌گذارد، در کنارش قرار بگیرند و راهنمایی‌ا‌ش کنند تا کار را طبق ضوابط انجام دهد و چه اشکال دارد وقتی شهروند کارش را تمام کرد یک گلدان هم از طرف شهرداری به او هدیه کنند برای تشکر از این‌که به زیباسازی شهر کمک کرده است؟ مدتی پیش، دوستی پیش من درد دل می‌کرد که داشته کف پیاده‌رو را بار می‌کرده اما مامور شهرداری رسیده و تراکتور را متوقف کرده و گفته باید بگذاری نخاله‌ها همین‌طور باشد تا مجوز کار را از شهرداری بگیری و دو روز طول کشید تا مجوز را گرفته و می‌گفت که این نحوه‌ برخورد شهرداری او را دلسرد کرده، در حالی‌که فقط می‌خواسته مثل همسایه‌اش، پیاده‌روی خودش را زیبا کند. واحد اجراییات باید با مردم همکاری کند و نظر خودشان را هم بپرسد. نباید ارباب رجوع را به خاطر عوارض نوسازی از کاری که می‌کند دلسرد کنیم. شهروندان بالاخره که باید عوارض نوسازی‌شان را بپردازند ولی این‌که چند روز کارش را برای پرداخت این عوارض تعطیل کنیم آیا درست است؟

ادامه درصفحۀ آخر
ادامه از صفحۀ پنج:

آقای فدایی! از زمان بازنشستگی ارتباط شما با شهرداری کاملا قطع شده است؟
با برخی از دوستان در ارتباط هستم و گاهی هم به‌عنوان ارباب رجوع به شهرداری مراجعه می‌کنم.

با توجه به سوابقی که دارید، از طرف شهرداری هیچ‌وقت از شما نخواستند که تجربه‌ای را به‌عنوان مشورت برای انجام کاری در اختیار آن‌ها قرار دهید؟
نه. البته این را بگویم که ما از سال 85 یک NGO در حوزه‌ی ورزش صبحگاهی راه انداختیم و به همین خاطر، همیشه با شهرداری در ارتباط بوده‌ام. زمان آقای کردی و آقای سیف‌الهی هم به ما محبت داشتند و ما توانستیم ورزش صبحگاهی را در بیش‌ترِ پارک‌ها توسعه دهیم و جا دارد از مهندس شریفی و مهندس سعیدی و مهندس خیاط زاده که به ما بها دادند و حمایت کردند تشکر کنم. تقریبا هر روز صبح در خیلی از پارک‌ها فعالیم. قبلا هم از ادارات ما را دعوت می‌کردند تا این برنامه را اجرا کنیم و من همیشه برایم جالب بود که می‌دیدم بازنشستگان دستگاه‌های دیگر، حتی به‌صورت خانوادگی دور هم جمع می‌شوند و حتی می‌شنیدم از دل این دورهمی‌ها چندین خانواده با هم وصلت کرده بودند. با آقایان یزدی‌زاده و برومند و احمد شریف‌پور و محمد جلال‌کمالی تصمیم گرفتیم ما نیز دور هم جمع شویم. اولین جلسه‌مان را در پارک شهید برگزار کردیم و آنجا بود که گفتم چرا همه‌ی بازنشستگان را دعوت نکنیم؟ با پیگیری که کردیم این اتفاق افتاد. آقای جلال‌کمالی با خانم شعاعی در این‌باره صحبت کرده بود که ایشان هم پیشنهاد داده بود از خانه‌شهروند که در خیابان پیرانشهر قرار دارد و دفتر حمایت از کارکنان شهرداری شده برای این کار استفاده کنیم و حالا مدتی است سه‌شنبه‌ها حتی به بازنشستگان 20 سال پیش، زنگ می‌زنم و هفته‌ای 30، 40 نفر را دور هم جمع می‌کنیم. هیچ هزینه‌ای هم برایمان ندارد. خدا به معاونت فرهنگی و آقای دادگر خیر بدهد که یک روز هم آن‌ها میزبان ما شدند و در فرهنگسرای کوثر دور هم جمع شدیم. آقای عالم‌زاده هم در آن مراسم تشریف آوردند. در برنامه‌ی سه‌شنبه‌ها، مدتی است که یک روانشناس را آوردیم و درباره‌ی حرکت‌های اصلاحی چند جلسه برای بازنشستگان سخنرانی داشت و اخیرا هم قصد داریم هرکسی هنری دارد در صورتی متقاضی در خانواده‌هایمان وجود داشته باشد آن را آموزش دهد. بعد از ماه رمضان هم، اولین تیم گردشگری را با حضور بازنشستگان شهرداری راه‌اندازی می‌کنیم. گفتیم هرکس هزینه‌ی خودش را بپردازد و دور هم اولین گروه بیرون‌گردی کوهپایه را انجام دهیم. باورتان نمی‌شود در این برنامه‌ها، پرسنل وقتی مدیران قدیمی‌شان را می‌بینند اشک شوق می‌ریزند. مدتی پیش، آقای بابایی که پیش از این، شهردار منطقه دو بودند، به من گفتند که دلم می‌خواهد آقای احمد صادقی را ببینم. گفتم سه‌شنبه هماهنگ می‌کنم تا همدیگر را ببینید و از این کارها داریم انجام می‌دهیم. آقای ریحانی هم که از شاعران خوش‌ذوق است در این برنامه‌های ما می‌آید و شعر می‌گوید و می‌خواند.

بازنشستگان چه انتظاری از شهرداری دارند؟
آقای عالم‌زاده، شهردار محترم تا حالا دو بار بوده که محبت داشته و گفته‌اند که از بازنشستگان حمایت می‌کنند. من خواهشی دارم این است در ساختمان جدید شهرداری، دفتر ارتباطات بازنشستگان دایر شود. ما حمایت مالی نمی‌خواهیم فقط می‌خواهیم امکانی فراهم شود که بازنشستگان دور هم جمع شوند و از حال هم باخبر شوند.

چرا این کار را شهرداری انجام دهد؟ با آقای شریف‌پور اخیرا گفت‌وگویی داشتم و خبر داد که خود بازنشستگان قصد دارند چنین انجمنی را راه‌اندازی کنند.
ما با ایشان و جمع دیگری از بازنشستگان این قصد را داریم. ولی نیاز است مکانی داشته باشیم تا آنجا فعالیت کنیم. مگر حقوق بازنشستگی ما چه‌قدر است که بتوانیم با آن اجاره‌ی یک محل را هم بدهیم؟ شهرداری می‌تواند در این زمینه به ما کمک کند. تا حالا هم خانم شعاعی خیلی محبت داشتند و زحمتی برای ایشان درست کرده‌ایم اگر چه با اشتیاق همکاری می‌کنند. ولی اگر دفتر ارتباطات راه‌اندازی شود کمک بیش‌تری به پیشبرد کارها می‌شود.

اگر صحبت دیگری دارید بفرمایید.
گاهی برخی همکاران می‌خواهند نصیحتی به آن‌ها بکنم. من هم می‌گویم سعی کنید همیشه در یک موقعیت اداری نمانید. دو، سه سالی یک‌بار جابه‌جا شوید. الان اما اتفاق بدی در شهرداری افتاده که اگر فرد را جابه‌جا کنند، به هم می‌ریزد و فکر می‌کند نکند خطایی کرده است! در صورتی نباید این‌طور باشد. خود افراد حتی باید داوطلبانه تقاضا کنند مسئولیت جدیدی به آن‌ها داده شود تا تجربیات تازه کسب کنند. یکی از همکاران می‌گفت 10 سال در یک پست هستم و واقعا خسته شده‌ام و وقتی تقاضای جابه‌جایی می‌کنم، می‌گویند کسی را نداریم جای تو بگذاریم! توصیه‌ من این است که به همه‌ی کارکنان شهرداری فرصت داده شود تجربه‌های جدید به دست بیاورند. من خودم در پست‌های زیادی بودم و تجربیات زیادی از این طریق به دست آوردم.